دل شکسته...

خرید بک لینک
سلام به مدت 2 هفته ای ک داداش اومد سرم شلوغ بود و نشد بیام وبلاگم البته از اونجایی ک داداش اینجا بود اجی اینا هم اینجا بودن و بهار فسقل خاله هم اینجا بود و تمام وقتم و پر کرده بود.از طرفی هم کلاسای شنا اخراش بود یعنی اینطور بگم سرم انقدر شلوغ بود ک صبح ساعت 7 بیدار میشدم سرکار سرم شلوغ میرفتم خونه یا کلاس شنا داشتم یا با داداش ظهرا بیرون بودمو بازار یا بهار پیشم بود و اصلا وقت ظهرا خوابیدن نداشتم.و اینجوری شد ک خسته و کوفته بودم تا یه روز مریض شدم و تب و لرز کردم.حالا همون موقعی مریض شدم ک 3تا مهمونی پشت سرهم دعوت بودم دوتا رو نتونستم برم اما استراحت کردم ب مهمونی سومی برسم اخه با بروبکس فائزه اینا دورهمی بود و تولد ارش و سوپرایزش کردیم خخخخلاصه اینکه این دو هفته خیلی خوب بود چون من برادرم و با تمام اخلاقای بدی هم ک داشته باشه دوست دارم طوریکه بچه بودم انقدر بش وابسته بودم ک وقتی رفت اصفهان دانشگاه کلی گریه کردم خب اون زمان یکم بچه بودم زیاد درک نکردم اما وقتی خواست بره سوئد من 12 سالم بود دوری ازش برام سخت بود وقتی رفت یه مدت عکساشو بغل میکردم و گریه میکردم.زمان مشکل گشای هر دردی دل شکسته......

ما را در سایت دل شکسته... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 34 تاريخ: شنبه 2 بهمن 1395 ساعت: 20:05

صفحه بندی